آفرينش آقايان

به نام خداوند مردآفرين / که بر حسن صنعش هزار آفرين
خدايي که از گِل مرا خلق کرد / چنين عاقل و بالغ و نازنين
خدايي که مردي چو من آفريد / و شد نام وي احسنالخالقين
پس از آفرينش به من هديه داد / مکاني درون بهشت برين
خدايي که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نيازي به لاک، همچنين
رژ و ريمل و خط چشم و کرم / تو زيباييام را طبيعي ببين
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همين!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فين!
مرا ساده و بيريا آفريد / جدا از حسادت و بيخشم و کين
زني از همين سادگي سود برد / به من گفت از آن سيب قرمز بچين
من ساده چيدم از آن تکدرخت / و دادم به او سيب چون انگبين
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمين
و البته در اين مرا پند بود / که اي مرد پاکيزه و مهجبين
تو حرف زنان را از آن گوش گير / و بيرون بده حرفشان را از اين
که زن از همان بدو پيدايشات / نشسته مداوم تو را در کمين!

زن و شوهری که در همه چیز شریک هستند!!

 
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
-پیرزن جواب داد: بفرمایید
چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!

طنز عشقي...

کذب محض عشق - طنز عشقي
عشق يعني اينکه تو باور کني
مي تواني يک نفر را خر کني

کذب را هنگام فعل مخ زني
آنچنان گويي که خود باور کني

با دروغي جور شد گر امر خير
راست را هرگز مبادا شرکني

عشق همچون طايري توخالي است
راست گر در آن رود پنچر کني

مي شود چون موم در دستت اگر
از خودت حرف قلمبه در کني

مي تواني گر چه هستي بي سواد
شعرهاي خوشگلي از برکني:

"تن مپوشانيد از باد بهار”
نقل قول از شخص پيغمبر کني

"بر سر عشاق گو طوفان ببار”
چتري از اغراق را بر سر کني

"خيز و جهدي کن چو حافظ تا مگر”
وصف جام و باده و ساغر کني

بعد يک مقدار تمرين، کذب محض
مي شود جاري چو لب را تر کني

مي شود او عا شق تعريف هات
اندکي لب را اگر ترتر کني!

نزد اختر چون که بنشيني مباد
وصف چشم و ابرو ي زيور کني

پيش زيور نيز چون هستي مباد
نقل رنگ گيسوي آذر کني

روي هم رفته نبايد پيش زن
صحبت از معشوقه اي ديگر کني

از دروغت خار گل ميگردد و
مي شود تقديم يک جيگر! کني

گر پسر هستي بيابي دختري
يا اگر هم دختري، شوهر کني
- – -
اينچنين عشقي است عشق پرفروغ
زندگي روي ستونها ي دروغ…

امتحان ائین نامه

. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟

الف سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يره مگه كوري برو اونور ديگه .
ب به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون
د با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .

2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟

الف چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .
ب چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .
ج چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .
د ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.

3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟

الف پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .
ب پاركينگ عمومي پارك ملت .
ج دم در خونه مادر زن.
د دم در خونه مادر شوهر.

4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.
ب به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .
ج يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .
د يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.

5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.
ب اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.
ج يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . اين تابلو به چه معناست ؟
http://www.pa2gh.net/images/11.jpg
الف يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
ب يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.
ج يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته
د يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!

7 . اين تابلو به چه معناست ؟
http://www.pa2gh.net/images/4.jpg
الف يعني...اووووه ...بيخيال !
ب يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !
ج يعني....ها ا ا ا ا .....!
د يعني .....چ......ي ؟! جون من راس ميگي!

8 . اين تابلو به چه معناست ؟
http://www.pa2gh.net/images/5..jpg
الف ابومسلم سرور پرسپوليسه
ب پرسپوليس سرور ابومسلمه
ج فقط تيم ملي
د هيچ كدوم...فقط كريم باقري!

9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟

الف مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....
ب خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)
ج فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.
د چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!

10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه موارديرا بايد انجام دهيد ؟

الف بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..
ب با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.
ج اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.
د از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!


حکایت طبیب و امام صادق

با گذشت 1400 سال از پیدایش اسلام در حالی که دانشمندان به بسیاری از علوم واقف هستند اما هنوز هم بسیاری از این علوم برایشان ناشناخته است و نکته جالب توجه اینجاست که ائمه معصومین (ع) بسیاری از سوالاتی را که هم اکنون دانشمندان و محققان جهان، توانایی جوابگویی به آنها را ندارند، پاسخ داده‌اند.

ربیع حاجب می‌گوید: روزی طبیبی هندی در مجلس منصور کتاب طب می‌خواند، در حالی که امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت، چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زیرا آنچه من می‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبیب پرسید: تو از طب چه می‌دانی؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می‌کنم و مسئله تندرستی را به خدا وا می‌گذارم و برای تندرستی دستور پیامبر(ص) را به کار می‌برم که فرمود: «شکم، خانه درد است و پرهیز، درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته، باید عادت داد.»

طبیب گفت: طبّ جز این چیزی نیست. امام گفت: «می‌پنداری که من این دستورها را از کتاب‌های بهداشتی یاد گرفته‌ام؟ طبیب گفت: آری، امام فرمود: من اینها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟ طبیب گفت: البته من. امام(ع) فرمود: اگر این چنین است من از تو پرسش‌هایی می‌پرسم، تو پاسخ بده. طبیب گفت: بپرس.
امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:
چرا جمجمه سر چند قطعه است؟
چرا موی سر بالای آن است؟
چرا پیشانی مو ندارد؟
چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالای چشم است؟
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بینی میان چشم‌هاست؟
چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالای دهان است؟
چرا مردان ریش دارند؟
چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن، بلند است؟
چرا کف دست‌ها مو ندارد؟
چرا ناخن و مو جان ندارند؟
چرا قلب مانند صنوبر است؟
چرا شش دو تکه است و در جای خود حرکت می‌کند؟
چرا کبد (جگر) خمیده است؟
چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا می‌گردند؟
چرا گام‌های پا میان تهی است؟
طبیب هندی در پاسخ به تمامی پرسش‌های بالا گفت: نمی‌دانم.
امام فرمود: من علت اینها را می‌دانم. طبیب گفت: بیان کن.
امام فرمود: جمجمه به دلیل اینکه میان تهی است، از چند قطعه، آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران می‌شد، بنابراین چون چند قطعه است، دیرتر می‌شکند.
مو در قسمت بالای سر است، چون از ریشه آن روغن به مغز می‌رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارها بیرون می‌رود و سرما و گرمایی که به مغز وارد می‌شود، دفع می‌شود.
پیشانی مو ندارد، برای آنکه روشنایی به چشم برسد.
خط و چین پیشانی نیز عرقی را که از سر می‌ریزد، نگه می‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه‌ها که آب‌های روی زمین را نگهداری می‌کنند.
ابروها بالای دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه کافی به آنها برسد، ای طبیب، نمی‌بینی وقتی شدت نور زیاد است، دست خود را بالای چشم‌ها می‌گیری تا روشنی به مقدار کافی به چشم‌هایت برسد و از زیادی آن پیشگیری کند؟!
بینی بین دو چشم قرار دارد تا روشنایی را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند.
چشم‌ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمی‌شد و دوا به همه جای آن نمی‌رسید و بیماری چشم درمان نمی‌شد.
خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می‌آمد و نه بوی چیزی را در می‌یافت.
سبیل و لب را بالای دهان آفرید، تا فضولاتی را که از مغز پایین می‌آید، نگه دارد و خوراک و آشامیدنی به آن آلوده نگردد و آدمی بتواند آنها را از آلودگی پاک کند.
برای مردان محاسن (ریش) را آفرید تا نیازی به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخص شوند.
دندان‌های پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد و دندان‌های آسیاب را برای خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان‌های آسیاب را مانند ستونی که در بنا به کار می‌رود، استوار کند.
دو کف دست را بی‌مو آفرید تا لمس کردن با آنها صورت گیرد، اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می‌کشید به خوبی آن را حس نمی‌کرد.
مو و ناخن را بی جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست، اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود.
قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه‌ها در آید و از باد زدن، ریه خنک شود.
کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهای آن بیرون رود.
خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پیش روی خود راه رود و به همین علت حرکات وی میانه است و اگر چنین نبود، در راه رفتن می‌افتاد.
پا را از سمت زیر و دو سوی آن، میان باریک ساخت، برای آنکه اگر همه پا بر روی زمین قرار می‌گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین می‌شد، سنگ آسیاب چون بر سر گردی خود باشد، کودکی آن را بر می‌گرداند و هر گاه بر روی زمین بیفتد، مردی قوی به سختی می‌تواند آن را بلند کند.
آن طبیب هندی گفت: اینها را از کجا آموخته‌ای؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ایشان از پیامبر(ص) و او از جبرئیل، امین وحی و او از پروردگار که مصالح همه اجسام را می‌داند.» طبیب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترین مردم روزگاری.

حوزه علمیه لس انجلس


 

حوزه علمیه لس آنجلس

   من نمیدانم چه بلایی سرما انسانها آمده که از هر چیزی فقط ظاهر پر زرق و برقش را میبینیم . غافل از آنکه بعضاً باطنی بسیار ارزشمند ، مستور و نهفته ، چشم   ِ انتظار ، به توجه ما دوخته است .... باور کنید در ساده ترین وکوچکترین چیزها اسباب و نشانه هایی جهت هدایت ما انسانها نهفته است . مثلاً همین ترانه های لس آنجلسی که تنها حاصلش برای ما قر کمر و بزن و بکوبه باطنی بسیار گرانبها و مهم دارد و ما غافل از آنکه هدف اصلی این ترانه ها هدایت ماست تنها با شنیدنشان به فکر جمع کردن شاواش (شادباش) و رقصیدن میافتیم ....

باور نمیکنید ؟!!! خب من تنها قسمتی از این گنجینه معنوی و ارزشمند را برایتان آشکار میسازم و کشف و توجه به مابقی را بعهده خودتان   میگذارم .

((تا باشد که  مورد هدایت قرار بگیرید ))

قسمتی از ترانه

 

 

مبحث مورد اشاره

 

خوشگلا  باید  برقصن .

امربه معروف

ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نیا

نهی از منکر

مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی

اعجاز

دلم فقط تو رو میخواد ..

تارک الدنیا

برخیز شتربانان بربند کجاوه ..

جهاد

ای  خانوم کجا  کجا ؟

صیغه فضولی

برای روز میلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاری .....

رستاخیز - شفاعت

دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات .

صدقه - انفاق

تو محشری از همه سری ......

ذکر

هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته .....

وعدة الجنت

دلم هوس رطب کرده ......

روزه

یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ...

جبر و اختیار

تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی

حمد القلوب

پری   پری   الهی    وربپری .

نفرین

یه یار خوشگلی دارم .

شکر زبانی

اگر اون مهندسه ، منم  phd  میگیرم .

علم اکتسابی

و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم .....

انتظار فرج

دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری .....

سعه صدر

ما میرم به بندر  سی  هوای یاران .

صله ارحام

افسوس که این مزرعه را آب گرفته .......

عذاب الهی

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ......

الضا لین

من وضو با  نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........

وضو                طهارت   نماز

میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ......

هجرت

بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی

ذنوب الشیاطین

آره . خودم فداتم ..........

شهادت

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

نکاح حق الزوجین

یه امشب شب عشقه  .... همین امشبو داریم

لیلة القدر

با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم .....

وحدت

خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....

دعا

بزن باران که دین را دام کردند ......

تحریف بدعت

منو با خودت ببر ......

اهدنا صراط المستقیم

من به رفتن قانعم .....

قناعت در طلب

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....

زکات

دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه

استهزاء

یه ماچ دادو دمش گرم .

اکرام ایتام

نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ......

ایثار

منو تهدید میکنی ، که یه روز از پیشم میری ..

کظم غیض - مباهله

بگو منو کم داری بگو .

ادعونی استجب لکم

(( التماس دعا ))

حوزه علمیه لس انجلس


 

حوزه علمیه لس آنجلس

   من نمیدانم چه بلایی سرما انسانها آمده که از هر چیزی فقط ظاهر پر زرق و برقش را میبینیم . غافل از آنکه بعضاً باطنی بسیار ارزشمند ، مستور و نهفته ، چشم   ِ انتظار ، به توجه ما دوخته است .... باور کنید در ساده ترین وکوچکترین چیزها اسباب و نشانه هایی جهت هدایت ما انسانها نهفته است . مثلاً همین ترانه های لس آنجلسی که تنها حاصلش برای ما قر کمر و بزن و بکوبه باطنی بسیار گرانبها و مهم دارد و ما غافل از آنکه هدف اصلی این ترانه ها هدایت ماست تنها با شنیدنشان به فکر جمع کردن شاواش (شادباش) و رقصیدن میافتیم ....

باور نمیکنید ؟!!! خب من تنها قسمتی از این گنجینه معنوی و ارزشمند را برایتان آشکار میسازم و کشف و توجه به مابقی را بعهده خودتان   میگذارم .

((تا باشد که  مورد هدایت قرار بگیرید ))

قسمتی از ترانه

 

 

مبحث مورد اشاره

 

خوشگلا  باید  برقصن .

امربه معروف

ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نیا

نهی از منکر

مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی

اعجاز

دلم فقط تو رو میخواد ..

تارک الدنیا

برخیز شتربانان بربند کجاوه ..

جهاد

ای  خانوم کجا  کجا ؟

صیغه فضولی

برای روز میلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاری .....

رستاخیز - شفاعت

دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات .

صدقه - انفاق

تو محشری از همه سری ......

ذکر

هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته .....

وعدة الجنت

دلم هوس رطب کرده ......

روزه

یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ...

جبر و اختیار

تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی

حمد القلوب

پری   پری   الهی    وربپری .

نفرین

یه یار خوشگلی دارم .

شکر زبانی

اگر اون مهندسه ، منم  phd  میگیرم .

علم اکتسابی

و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم .....

انتظار فرج

دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری .....

سعه صدر

ما میرم به بندر  سی  هوای یاران .

صله ارحام

افسوس که این مزرعه را آب گرفته .......

عذاب الهی

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ......

الضا لین

من وضو با  نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........

وضو                طهارت   نماز

میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ......

هجرت

بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی

ذنوب الشیاطین

آره . خودم فداتم ..........

شهادت

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

نکاح حق الزوجین

یه امشب شب عشقه  .... همین امشبو داریم

لیلة القدر

با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم .....

وحدت

خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....

دعا

بزن باران که دین را دام کردند ......

تحریف بدعت

منو با خودت ببر ......

اهدنا صراط المستقیم

من به رفتن قانعم .....

قناعت در طلب

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....

زکات

دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه

استهزاء

یه ماچ دادو دمش گرم .

اکرام ایتام

نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ......

ایثار

منو تهدید میکنی ، که یه روز از پیشم میری ..

کظم غیض - مباهله

بگو منو کم داری بگو .

ادعونی استجب لکم

(( التماس دعا ))

آدم بايد چه جـــــــوري باشـه؟

اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!

 علت قبول نشدن در كنكور طبق اخرین بررسی ها ؟!

چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز

 باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

 براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز

 باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96

 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان

موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است .

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!


نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد


مناجات رایانه ای

اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree کن شاخه هاي باطلم

jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر fan فرست

اي خدا file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod خدايش آفريد

کارگاه آفرينش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable نهاد

system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell کنم

فرهنگ لغات

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد!

زندگی

يك تاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود. در

همان موقع يك قايق كوچك ماهيگيري رد شد كه داخلش چند تا ماهي بود.


از ماهيگير پرسيد: چقدر طول كشيد تا اين چند تا ماهي رو

گرفتي؟

ماهيگير: مدت خيلي كمي.

تاجر: پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟

ماهيگير: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است.

تاجر: اما بقيه وقتت را چي كار مي كني؟


ماهيگير: تا ديروقت مي خوابم، يك كم ماهيگيري مي كنم، با بچه

ها بازي مي كنم بعد مي رم توي دهكده و با دوستانم شروع مي

كنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.

تاجر: من تو هاروارد تجارت خوندم، پس مي تونم كمكت كنم. تو

بايد بيشتر ماهيگيري كني. آن وقت مي توني با پولش قايق

بزرگتري بخري و بعد چند تا قايق ديگر اضافه كني، آنوقت يك

عالمه قايق براي ماهيگيري داري.


ماهيگير: خوب، بعدش چي؟

تاجر: به جاي اينكه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونارو

مستقيماً به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و باردرست

وحسابي دست و پا مي كني... بعدش كارخونه راه ميندازي و به

توليداتش نظارت مي كني...

اين دهكده كوچيك رو هم ترك مي كني و مي ري مكزيكوسيتي!

بعد از اون هم لس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاست كه

دست به كارهاي مهم تري مي زني...


ماهيگير: اين كار چقدر طول مي كشه؟

تاجر: پانزده تا بيست سال!

ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟

تاجر: بهترين قسمت همينه.

در يك موقعيت مناسب كه گيرت اومد مي ري و سهام شركتت رو

به قيمت خيلي بالا مي فروشي . با اين كار ميليون ها دلار گيرت

مي ياد.


ماهيگير: ميليون ها دلار! خوب، بعدش چي؟
تاجر: اونوقت بازنشسته مي شي! مي ري توي


يك دهكده ساحلي كوچيك! جايي كه مي توني تا


ديروقت بخوابي! يه كم ماهيگيري كني! با بچه


هات بازي كني! بري دهكده و تا ديروقت با


دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني!

عکس جالب

ax....

کاریکاتور رپرهای ایرانی

نامه یک دختر به همسر آینده اش

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...


اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.

داستان طنز

داستان طنز
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.



-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
-پرخوری قربان!

-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟

-همه اسب های پدرتان مردند قربان!

-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.

-برای چه این قدر کار کردند؟

-برای اینکه آب بیاورند قربان!

-گفتی آب آب برای چه؟

-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!

-کدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟

-فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!

-گفتی شمع؟ کدام شمع؟

-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!

-کدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

-کدام خبر را؟

-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

دنیای زن و شوهر ها

مرد , مظلوم یا آب زیر کاه ؟!

۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟!
الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !
ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !
ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !
د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!
الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !
ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !
ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !
د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

۳ – شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!
الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !
ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !
ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !
د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!
الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !
ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !
ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !
د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !

No related posts.

امیری به شاهزاده خانمی گفت :

من عاشق توام ...

 

شاهزاده گفت :

زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است ...

 

امیر برگشت و دید هیچکس نیست .

 

شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!! 

عاشق به غیر از معشوقش نظر نمی کند.